11. زبانشناسي يوناني و لاتيني. پامفيلوس اسكندراني يك واژهنامهٴ يوناني تأليف كرد، زني به نام پامفيلا تاريخ ادبيات يونان را نوشت، اروتيانوس واژهنامهٴ بقراطي بسيار مهمي تأليف كرد.
پالايمون ويكنزايي نخستين كتاب درسي را دربارهٴ دستور زبان لاتيني نوشت. مطالعات او در اين مورد به وسيلهٴ والريوس پروبوس سوري تكميل شد. و او نخستين كسي بود كه روشهاي انتقادي اسكندراني را براي تحرير متون لاتيني به كار برد. بزرگترين معلم عصر كوينتيليان اسپانيايي بود. اثر او نه تنها از لحاظ زبانشناسي يا بلاغت، بلكه از نظر تربيت كودكان نيز مهم است. البته تعليم و تربيت در عصر قديم و قرون وسطي غالباً مربوط به تعليم زبان بود، و حتي امروز هم وقتي از مربيان سخن ميگوييم، پيش از همه فكرمان متوجه نحويان ميشود.
12. نتيجه. اختلاف ميان اين عصر و عصر قبلي عظيم بود. در برابر يگانه شخصيت برجستهٴ نيمهٴ اول قرن، يعني كلسوس رومي، در نيمهٴ دوم ميتوانيم پان كوي چيني و ده تن ديگر را از يوناني، رومي و يهودي در غرب برشماريم: ديوسكوريدس، دموستنس، سنكا، يوسف فلاوي، پليني، پلوتارك، نيكوماخوس، فرونتينوس، منلائوس و تاكيتوس! آنچه بيشتر حايز اهميت است اين كه ما شاهد خلاقيت و شناخت موضوعات مستقل هستيم، يعني يك رشته از شاخههاي جديد دانش -- مثلثات، حساب، هيدروليك، چشمپزشكي و پزشكي كودكان، و دستور زبان لاتيني. البته پيدايش موضوع اخير بيش از آنچه مايهٴ شادماني باشد، موجب تأسف است، چون بدان معني است كه عصر زرين ادبيات لاتيني، عصر بيپيرايگي و سادگي زبان تقريباً به سر آمده و زوال جايگزين آن شده است. بايد به خاطر داشت كه دستور زبان يوناني تا نيمهٴ اول سدهٴ دوم ق م انتظام نيافته بود؛ تكامل و تبلور دستور زبان لاتيني بسي سريعتر بود، زيرا، بيشتر از زبان يوناني سرمشق ميگرفت. از جهتي ميتوان گفت كه نويسندگان رومي، حتي نويسندگان عصر زرين هرگز قادر نبودند در بيپيرايگي كلاسيكهاي يونان سهيم باشند، زيرا در اين اثنا آگاهي لغوي به وسيلهٴ نحويان اسكندريه ارائه شده بود. اگر ما اين موضوع غمانگيز را از صفحه بزداييم -- و اين تنها از لحاظ ادبي غمانگيز است -- كاميابيهاي اين عصر بسي شاديبخش است. در اواخر قرن به دلايلي ميتوان اميدوار بود كه قدرت روم كاملاً روح علمي را تباه نساخته و ميتوان عصر تازهٴ فعاليت علمي را در مقياسي وسيع در برابر خويش ديد.
ب. زمينهٴ ديني
قديس پولس
پولس رسول، كه نام اصلياش شائول بود، در طرسوس كيليكيه زاده شد، والدينش فريسي و از شهروندان رومي بودند، او در اورشليم تحصيل كرد، پس از قبول مسيحيت (در سال 30 يا پس از آن) بيشتر در انطاكيه به سر برد، ولي سفرهاي تبليغي زيادي در آسياي صغير، تراكيه و يونان